پرهامپرهام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

✿فندق من و بابایــــــــی✿

زندگی...

زندگی موسیقی گنجشک هاست زندگی باغ تماشای خداست زندگی یعنی همین پروازها صبح ها لبخند ها آوازها زندگی ذره کاهیست ک کوهش کردیم زندگی نام نکوییست ک خارش کردیم زندگی نیست بجز نم نم باران بهار زندگی نیست بجز دیدن یار زندگی نیست بجز عشق بجز حرف محبت ب کسی ورنه هر خار و خسی زندگی کرده بسی زندگی تجربه ی تلخ فراوان دارد دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه ی ی عمر بیابان دارد ما چ کردیم و چ خاهیم کرد در این فرصت کم؟؟؟ سهراب سپهری ...
29 آبان 1393

باران...

شر شره باران را میشنوی؟ عاشقانه هایش را برای تو فرستاده ست گاه در کوچه  میرقصد و پای کوبی میکند گاه شیشه ی پنجره ی اتاقت را مینوازد و برای قدم زدن میخاندت برخیز و خویش را از غمی ک تا مرگ احساس میبردت رها ساز خیس شو در بارانی ک روحت را طراوت میدهد باران همه بهانه ست موهبتی ست از سوی خدا گاه خدا نیز بهانه میکند و مست میشود برای بارش بوسه هایش و تا آغوش بکشد تو را از همه ی آن لرزه گناهانی ک سبب اندوهت میشوند ... ...
16 آبان 1393

دلم تنگ شده...

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی وقفه بی خیالی هر روزه ناز و کرشمه ی من و آیینه خنده های بلند و بی دلیل برای آن احساسات مهار نشدنی حالا اما... دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چ بی هوا اینهمه بزرگ شده چ قدی کشیده طاقتم ضرب آهنگ قلبم چ آرام و منطقی میزند چ شیشه ای بودم روزی حالا اما ب سخت شدن سنگ جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته ست این روزها لحن حرفهایم آنقدر جدی شده ک خودم هم از خودم حساب میبرم در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و ب لبخندی اکتفا میکنم چ پیشوند عجیبی ست کلمه ی "خانم" همین ک پیش اسمت مینشیند تمام سرخوشی و بی خیالیت ...
16 آبان 1393

یاحسین...

    تا هست جهان، شور محرم باقیست این جلوه ی جان در همه عالم باقیست از ناله ی نینوای یاران حسین همواره ب لب زمزمه ی غم باقیست ... ...
6 آبان 1393

مادر...

  ب نام مادر امروز برای تو نوشتم مامان واسه تو ک خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم نگاه مهربونتو ندیدم واسه تویی ک اینقدر هوامو داشتی تا بفهمم تنها کسی ک باید بهش تکیه کنم تویی تنها پادشاه قلبم تویی و فقد تویی ک هروقت دست رو سرم میکشی از رو صداقت و عشقه مامان این روزا از چین کنار چشمات میترسم از بزرگ شدن خودم و پیر شدن تو میترسم ازینکه موهات سفید شه میترسم آره میترسم چون میخام تا ابد کنارم باشی، شاه خانما باشی و کسی باشی ک با نگات دلم آروم بشه مامان پیر نشو خسته نشو غمگین و دلخسته نشو شاد بمون قشنگ من فدات بشم خسته نشو ... ...
2 آبان 1393
1